فریاد در برهوت حضور

آینه من

ژرفاي ناشناخته عشق

هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق / هم دعا کن گره تازه نیفزاید عشق!


چگونه ، فریادت نزنم !

تو نسيم خوش نفسي ، من کوير خار و خسم
گر به فريادم نرسي ، من چو مرغي در قفسم
تو با مني اما من از خودم دورم
چو قطره از دريا ، من از تو مهجورم

اي نامت از دل و جان ، در همه جا به هر زبان جاري است
عطر پاک نفست ، سبز و رها از آسمان جاري است
نور يادت همه شب ، در دل ما چو کهکشان جاري است

با يادت اي بهشت من ، آتش دوزخ کجاست
عشق تو در سرشت من ، با دل و جان آشناست
چگونه فريادت نزنم ، چرا دم از يادت نزنم در اوج تنهايي
اگر زمين ويرانه شود ، جهان همه بيگانه شود ، تويي که با مايي

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 فروردین1380ساعت 20:2  توسط مهرداد  |